عشق در من ته نشین شده است
کمی تنهاییم راهم بزن
شاید عاشق شدم...

هرکه فرهادشوددر ره عشـــــــــــق
همه کس درنـــــــــــــظرش شیــــــــرین است
تهمت کفـــــرب عاشـــــــــــق نزنید
عاشقی پــــــــــــاکترین آییـــــــــن است

وابـسـتـه کـه مـی شـوی ،
پــــا بـسـتـه مـی شـوی !
بـنــد بـنـــد ِ تـنــتــ ،
بــنــد مـی شــود ، بــه پــــا

خستــــه ام
بـــس کـــه پنهــــان کـــردم
دوســــت داشـــتنــــت را .
مـــن بــدهــکـــارم بـــه دلــــم
بـــه خـــاطــــر تمـــــام لحظــــه هــــایـــی کـــه
محــکـــومـــش کــــردم بــــه ســـکــــوت ...

دور که می شوم
"نزدیکتر میایی"...!!
نزدیک که می شوم
"دورتر می روی"...!!
انگار که این "فاصله"
همیشه باید به شکلی رعایت شود .

گاهی سکوت علامت رضایت نیست ..
شاید کسی دارد خفه می شود….
پشت سنگینی یک بغض

گفته بودم
بی تو سخت میگذرد
حرفم را پس می گیرم
بی تو انگار اصلا نمی گذرد!!!

یکبار هم وقتی منتظرت نیستم
به سراغم بیا...
بگذار خیالم غافلگیر شود!

گریه ام میگیرد
وقتی که میبینم کسی که تمام دنیای من بود
اکنون منت دیگری را میکشد

خواب هایم بوی تن تو را می دهد!
نکند آن دورترها-نیمه شب-درآغوشم می گیری؟؟؟؟؟...آه

من مـی تــرســمـ
نــه از پـشــت در مـانــدنـ
از ایــنـکــه وقــتـی در مــی زنــمـ
آنــکــه در را به روی مــن مـی گـشــایــد
تــــــو نـبـاشــیـ !

تنـها راه ِ حبـس ِ تــو
نـفس کشیـدن اسـت !
بـیهـوده تـلاش نکن
مجـالِ فـرار نـداری
خـیال بــازدم نخـواهــم داشـت ...

دیدن تو هرچه که بود خواب یا سراب ، با تمام بدیهایش زیبا بود...

باید اسمم را در کتاب گینس ثبت کنم
تا همه بدانند
یک نفر
با سنگین ترین بار دلتنگی روی شانه هایش
تو را دوست میداشت

بـآ ایـنــکـه رد پـآے بــوسـه هـآیــم را بـر روی تـنتـ بـهتـر از کـفـ دستـم مے شـنـآســم
ولـی تـآ بــه آغـوش گـرمـتـ مے آیــم
گــم مے شـوم
خـدآ کـند اینـبــآر
مــرا از لابـه لاے لـبــآنتـ پــیــدا کـنــی

مے خــوآهـم آنقـدر بـو بکـشــم تــو را
کـه ریــه هـآیــم پــر شــود از عـطـر تنـت
کــه هــوا داشـتـه بـاشـم بـرآے نـفس کـشیدنـم
وقـتـی کـنــآرم نـیسـتـی

سخت ترین کار دنیا
بی محلی کردن به کسیه
که با تمام وجود دوستش داری!!!
.jpg)
کاش زمان در دستانم بود تا لحظه با تو بودن را آنقدر طولانی میکردم
تا برای بی تو بودن وقتی باقی نماند

جـــایــیـ بـایـــد باشــــد. . .
غــیــر از ایــــنـ کـــنــجـ تـــنــهـــایـــیـ !
تــــا آدمــــ گــــاهـــیـ آنــــجـــا جــــانـ بــــدهــــــد !
مــثــــلا "آغـــــوش" تـــــــو !
جـــــانـ مـــیـــدهد برایـ جــــــــــانـ دادنـ ...

آنقدر محال شده ای که دیگر تو را آرزو هم نمی کنم!!!

حالم گرفته از این شهر
که آدمهایش همچون هوایش ناپایدارند
گاه آنقدر پاک که باورت نمی شود
گاه آنقدر آلوده که نفست می گیرد!!

من
آنقدر فریادهایم را سکوت کرده ام
که اگر به چشمانم بنگرید کر می شوید!!!

خدایا!!!!
اگر اینروزها حرفهایم بوی ناشکری می دهد
تو
به حساب دلتنگی بگذار!!!!

همه چیز با تو شروع شد
اما
هیچ چیز بدون تو
تمام نمی شود
حتی همین دلتنگی های من!!!

بگذار بگرید و بداند....
دلم به بهانه همیشگی گریست
هر آنچه خواست همیشه نیست!!!

وقتی تو نیستی
نگاهم حوصله نمی کند
پایش را از چشمم بیرون بگذارد!!!!

وقتی تمام راه را آمدم
وقتی تا تو هیچ نمانده بود
چقدر دیر یادش آمد خدا.....
که ما قسمت هم نبودیم!!!!!!

خسته ام از این همه خواستن هایی که داشتن نمی شوند.....
دلم آغوشت را می خواهد
آغوشت....
با تمام کششهای مردانه ات!!!!

| Design By : Mihantheme |

